تهران
سعادت آباد

محمد خرسندی

۰۲۱-۲۲۳۸۳۸۴۶
khorsandi75@yahoo.com

محمد خرسندی

شنبه تا پنج شنبه

محمد خرسندی

تحلیل داستان قلعه هوش‌ربا براساس نظریه یونگ

تحلیل داستان قلعه هوش‌ربا براساس نظریه یونگ

  • نویسنده : khorsandi75@yahoo.com

  • دسته : مقالات

  • ارسال شده در : آبان ۷, ۱۳۹۶

دژهوش ربا

تحلیل داستان قلعه هوش‌ربا براساس نظریه یونگ

محمدخرسندی روانشناس بالینی-در زمان‌های دور ما پادشاهی سه پسر داشت، پسرها تصمیم به سفر می‌گیرند، پادشاه از آنها می‌خواهد در این سفر فقط اطراف قلعه‌ای که اسمش هوش‌ربا است نروند. پسرها سفر را آغاز می‌کنند، به نزدیکی‌های قلعه که می‌رسند، وسوسه می‌شوند تا وارد این قلعه شوند، و نصیحت پدر را مورد توجه قرار نمی‌دهند. وارد قلعه شدند، قلعه مجلل و باشکوه با تصاویر دلربا و خیال‌انگیز، با پنج در به سوی دریا و ۵ در به سوی خشکی. در این میان چشمان پسرها به یک تصویر بسیار زیبا از یک دختر می‌افتد و به یکباره عاشق جمال تصویر می‌شوند. برادران برای یافتن صاحب تصویر شروع به جستجو می‌کند تا این‌که پیرمردی سرگردان به آنها می‌گوید این تصویر متعلق به دختر پادشاه چین است. اما آشکارا نمی‌توانید سراغ این دختر را بگیرید چون اگر این کار را کنید مورد تنبیه پادشاه چین قرار می‌گیرید.

وارد کشور چین می‌شوند برادران هر چه سعی می‌کند که با ایهام به جستجو بپردازند نتیجه‌ای نمی‌گیرند، برادر بزرگ که صبر از دلش ربوده شده بود، وارد دربار پادشاه می‌شود و خود را معرفی می‌کند اما نمی‌تواند سرّ خود را به پادشاه چین نگوید، برادر بزرگ مدتی را در دربار پادشاه ماند تا این‌که بیمار شد و از دنیا رفت، برادر وسط برای تشیع جنازه برادرش وارد دربار شد و مورد لطف و عوایت پادشاه چین قرار رگفت و به برکت حمایت‌های پادشاه به فتوحاتی رسید. اما اندک اندک عجب و غروری در قلبش نشست که من از شاه چه کم دارم که عنان اختیارم در دست اوست شاه روشن‌بین ضمیر او را خواند، از این پس احوال پسر وسطی شرو

محمدخرسندی

ع به افول کرد تا این‌که مرد.

 

اما برادر سوم در طریق یافتن صاحب تصویر مانند دو برادر کار خاصی را صورت نداد، بلکه از دو برادر هم تنبل‌تر با موضوع برخورد کرد ولی هم به صاحب تصویر رسید و هم به مقامات بالای معنوی.

داستان قلعه هوش‌ربا، یکی از بزرگترین و طولانی‌ترین داستان‌های مثنوی در دفتر ششم مثنوی است. مولانا در این داستان سراسر نمادین و سمبلیک به شرح سفری دست می‌زند که می‌توان از آن به عنوان یکی از سفرهای روانی به منظور عبور از خامی به پختگی است.

در این داستان سه پسر، سه مرحله اساسی از سفر که با خداحافظی پسران از پدر آغاز می‌شود.

رهایی از عقده والدین با ترک خانه امکان‌پذیر است.

بود شاهی، شاه را بُد سه پسر هر سه صاحب فِطنت و صاحب‌نظر

عزم ره کردند آن هر سه پسر ســوی امــلاکِ پـدر رسـم سفـر

برای رهایی از بند عقده والدین باید فرزندان خانه را ترک کنند، ترک خانه آغاز سفر برای رهایی از این بند است.

ترک خانه آغاز سفر برای رهایی از این بند است. پس سه پسر اولین قدم را با موفقیت برداشتند. اگر قرار باشد این سفر به درستی صورت پذیرد، نباید در طول سفر فرزندان همچنان از نصایح والدین خود پیروی کنند. شاه در آغاز سفر به فرزندان خود نصیحتی می‌کند.

دستبــوس شـاه کـردند و وداع پس بدیشان گفت آن شاه مطاع

هر کجاتان دل کشد، عازم شوید فـی‌ امان‌الله، دست افشان روید

غیر آن یک قلعه، نامش هُش‌رُبا تنـگ آرد بــر کُلـه‌داران قبــا

اللـه اللـه ز آن دژ ذات‌الصــور دُور باشیـد و بترسید از خطـر

بسیاری از والدین ظاهرا فرزندانشان از آنها جدا می‌شوند و بند ناف را همیشه به نوعی با بکن و نکن‌هایی که در غالب نصیحت و پند به آنها می‌دهند آنها را همچنان در اختیار حوزه روانی خود قرار می‌دهند. چنین روندی امکان استقلال فرزندان و رسیدن به برنامه‌ها و خواسته‌های آنها را فراهم نمی‌کنند. برای رهایی از وابستگی والدین باید کلید را از زیر متکای روانی والدین دزدید. شاهزادگان باوسوسه شدن و گوش نکردن به حرف پدر وقتی به پای قلعه رسیدن، وارد آن شدند، زمینه‌های رهایی خود را از بند عقده والدین فراهم کردند.

چون شدند از منع و نَهیَش گرم‌تر ســوی آن قلعـه برآوردنـد سـر

بــر ستیـزِ قــول شــاهِ مُجتبـی تـا به قلعه صبـر سـوزِ هش‌ربـا

انــدر آن قلعه خـوش‌ ذاتُ‌الصور پنج در در بحر و پنجی سویِ بر

پس قلعه‌ی زیبا، بزرگ و با تصاویر زیبا دارای ۵ درصد به سمت دریا و ۵ دریا به سمت خشکی. برای بررسی عمیق‌تر داستان و پی بردن به لایه‌های تودرتوی که مولانا برای این سفر قهرمانی طراحی کرده است از نمادهای مختلفی استفاده کرده است. نمادها زبان زندی؟؟؟؟؟؟ ناخودآگاه است، برای پی بردن به اسرار این سفر لازم است نمادهای مورد استفاده در این داستان را مورد بررسی و نقش آن را در داستان قلعه‌ هوش‌ربا مورد واکاوی قرار دهیم.

مولانا در این داستان از نمادهایی چون: پنج، پادشاه، قلعه، دریا، خشکی، پیر، در، سفر، سه و… استفاده کرده است.

در اول داستان مولانا از نماد پادشاه استفاده کرده است. پادشاه در واقع نماد کسانی است که در شکوفاسازی زندگی شخصی به نقطه اوج می‌رسند و بر زندگی خویش تسلط می‌یابند. شاه هم قاطعیت دارد و پیروز است. پس مولانا در این داستان می‌گوید برای رهایی از بند عقده والدین باید بر زندگی خویش مسلط شویم، یعنی از وابستگی روانی، که باعث عدم رضایت ما در زندگی می‌شود، رها شویم.

شاهزادگان برای رهایی از اسارت، دست به سفر می‌زنند، سفر بیانگر اشتیاق ارضانشده‌ای است برای جستجو کردن، جستجو برای رهایی از وابستگی و دستیابی به استقلال روانی.

در ادامه داستان برادران به قلعه‌ای می‌رسند، که پدر یعنی پادشاه آنها را از ورود به آن منع کرده است. اما شاهزادگان وارد آن می‌شوند. در نمادشناسی قلعه عبارت از قدرت روحی و روانی برای دفاع و مراقبت، یعنی شاهزادگان به سمتی حرکت خواهند کرد که از چیزی که به دست می‌آورند قدرت این را پیدا می‌کنند تا از این دفاع کنند، و برای به دست آوردن سختی و رنج فراوانی می‌کشند.

وقتی به قلعه می‌رسند باید از در عبور کنند، در نماد زنانگی است.

مرد برای پیروز شدن در سفر قهرمانی باید آنیمای خود (زن درون) خود را بشناسند. زنانگی و شناخت آن اولین قدم مرد برای رهایی از بند عقده مادر و شناخت جایگاه همسر، دختر و دیگران زنان زندگی است تا این زنان را با مادر خود یکی بگیرد و به اصطلاح دچار آلودگی عقده مادر نشود.

وقتی وارد قلعه می‌شوند در مقابل خود پنج در می‌یابند.

پنج از آن چون حِس به سویِ رنگ و بو پنـج از آن چـون حسِ باطن رازجو

پنج به معنی پژواک، انعکاس ضدیت و توازن است. یکی از مهم‌ترین اصول فرآیند فردیت آشتی اضداد است.

شاهزادگان با پنج در از دریا و ۵ در از خشکی روبه‌رو می‌شوند. مولانا ابتدا دریا را می‌آورد و بعد خشکی را.

انــدر آن قلعــه خـوش ذات‌الصـور پنـج در بحـر، پنجـی سـویِ بـر

وقتی او دریا مطرح می‌شود نشان‌دهنده پیوستگی در حرکت، سرچشمه زایش و نمادی از نیروهای پویاست در حالی‌که خشکی نشانه‌ای از نیروی مردانگی به مفهوم نفسانی و شهوانی آن است.

پس ابتدای سفر از میان خشکی‌ها و سرزمین‌هاست و درنهایت به اقیانوس آرام رسیدن مقصد است. که در آخر داستان برادر سوم به آن دست پیدا می‌کند. که در وقت خودش به آن می‌پردازیم.

اما سه برادر نشان‌دهنده مراحل سفر است.

عدد سه نمادی از حل مساله است، پس مراحل سفر در سه بخش در غالب سه برادر طراحی شده است تا مساله عقده حل شود.

مرحله اول با سفر آغاز می‌شود. سفری برای ورود به سرزمین ناشناخته‌ها که نشان‌دهنده تمایلات سرکوب شده است. قلمرویی که مملو از گنج‌ها و هم مخاطراتی زیادی در آن وجود دارد. آغاز سفر با جدایی همراه است، شاهزادگان از پدر خود جدا می‌شوند.

خوان ادواردوسرلو در خصوص سفر می‌نویسد: «سفر هرگز راه سپردن مکانی نیست، بلکه بیشتر آرزویی است مصرانه، در جهت اکتشاف و تغییری که بر حرکت‌ها و تجربه‌های واقعی سفر تاکید می‌بخشد. بنابراین، مطالعه، طلب و جستجو و زیستن با تمام نیرو، از طریق تجربه‌های تازه و عمیق را، باید از انواع گوناگون سفر به شمار می‌روند. یونگ بر آن است که سفر کردن، تصویری است از نفس کشیدن و بیانگر اشتیاق ارضانشده‌ای است که به هدف مورد نظر خویش نرسیده و همچنان در جستجوی آن است.»

ذکر این نکته ضروری است که براساس یونگ برای جدایی از عقده والدین نیازی به سفر جغرافیایی نداریم، بلکه این سفر باید به آمادگی روانی برای این جدایی منجر شود، وگرنه خیلی‌ها فکر می‌کنند مثلا اگر از نظر جغرافیایی از والدین خود دور شوند مشکل آنها حل شود، ولی با یک تلفن می‌تواند همه چیز به هم برسد و باز کنترل و بند ناف روانی همچنان متصل باشد.

مولانا در این داستان به درستی از نماد شاه و سرزمین چین استفاده کرده است چراکه شاه در زبان چینی از سه خط موازی‌شکل گرفته است که این سه خط نشان‌دهنده آسمان، انسان و زمین است و باز هم از نماد سه برادر در این داستان نام می‌برد که نشان‌دهنده یک خط سیر روانی می‌توان در نظر گرفت.

از نظر نمادشناسی سفر، میل عمیقی به تغییر درونی است، چرا که ما در درون خود احساس نارضایتی می‌کنیم. احساس عدم رضایت می‌تواند نقطه شروع برای آغاز تغییرات در درونمان باشد، وقتی عدم احساس رضایت یک حامی در ما ایراد دارد، وقتی گرفتار عقده والدین می‌شویم، بخش‌های زیادی از زندگی خود را با نقاب زندگی می‌کنیم، با سایه‌هایمان آشنا نیستیم و آن‌ها را نمی‌شناسیم.

مولانا در دفتر اول درخصوص سایه‌ها می‌نویسد:

ای بسی ظلمی که بینی در کسان خـوی تو باشد در ایشان، ای فلان

انــدر ایشـان تافتــه هستـی تـو از نفـاق و ظلـم و در مستـی تــو

در خود آن بد را نمی‌بینـی عیان ورنه دشمن بودیی خود را به جان

۱/۱۳۱۹-۱۳۲۳

مرحله دوم سفر:

شاهزادگان وارد قلعه می‌شوند و پنج در به سوی دریا و پنج در به سوی خشکی است.

یونگ ساختار شخصیت را به سه بخش تقسیم می‌کند: در بخش اول ضمیر خودآگاه که ساکن اصلی آن «من» قرار دارد، بخش دوم ساختار شخصیت ضمیر ناخودآگاه شخصی است که ساکن اصلی آن عقده است. و بخش سوم ضمیر ناخودآگاه جمعی که ساکن اصلی آن ارکی‌تایپ‌ها قرار دارند. فعالیت‌ها یا نیازهای جنسی تحت عنوان عقده جنسی در ضمیر ناخودآگاه شخص قرار می‌گیرند.

از نظر یونگ عقده‌ها: «مجموعه رفتارها، هیجانات و خیال‌پردازی‌ها است.» وی از طریق آزمون تداعی کلمات موفق به کشف عقده‌ها در روان انسان شد.

به‌طور کلی می‌توان گفت عقده باعث می‌شود که در کارکرد ضمیر آگاه اختلال ایجاد شود، یعنی همان چیزی است که می‌تواند ما را در زمان‌هایی بدون فکر دچار عکس‌العمل‌ها یا واکنش‌هایی کند، که این واکنش‌ها دارای بار عاطفی- هیجانی است. که فرد را مورد تهدید قرار می‌دهد، تهدیدی که به خطر از دست دادن اختیار احساسات و در برخی از موارد در رفتار منجر می‌شود.

می‌توان گفت عقده محصول فشارها و رنج‌های شدید درونی است که از امیال سرکوب‌شده ما نشأت می‌گیرد.

پس صرفا وجود عقده به خودی خود چیز بد یا خوب نیست، زمانی یک عقده بیمار می‌شود که انرژی زیادی را با خود حمل می‌کند و باعث می‌شود که روان ما فشار زیادی را تحمل کند.

همان‌طور که اشاره شد عقده‌هایی مختلفی چون عقده پول، عقده سکس، عقده پدر، عقده مادر و… در روان ما وجود دارند. این عقده‌ها به تنهایی وجود خارجی ندارند، این عقده‌ها با هم در ارتباط هستند و ناکارآمدی هر کدام از آنها بر دیگری اثر می‌گذارد. به‌عنوان مثال عقده پدر در روان یک دختر از آنیموس او که بی‌شبهات به پدر نیست نشأت می‌گیرد.

۱- یونگ معتقد است در روان هر زنی یک مرد به نام آنیموس و در روان هر مردی یک زن به نام آنیما وجود دارد.

موری اشتاین از یونگ‌شناسان برجسته در کتاب نقشه‌ی روح درخصوص شکل‌گیری آشفتگی به واکنش‌های هیجانی- عاطفی می‌نویسند: «ضمیر خودآگاه – سطح بیرون روان- دچار آشفتگی و واکنش‌های هیجانی- عاطفی‌ای می‌شود که درنتیجه‌ی برخوردها و درگیری‌های فرد با محیط پیرامونی‌اش به وجود می‌آیند. یونگ بر این باور بود که این برخوردهای میان‌روان و دنیا نقشی کاملا مثبت دارد. اگر این برخورد چندان شدید باشد، سبب رشد «من» می‌شوند، زیرا هر برخورد نیازمند توانایی تمرکز هر چه فزاینده‌تر ضمیر آگاه هست؛ و این امر احتمالا به نوبه‌ی خود باعث تقویت توانایی حل مشکل و سبب افزایش خودمختاری و استقبال عمل فرد می‌شود. بر اثر فشاری که برای تصمیم‌گیری و انتخاب و نیز برای اتخاذ موضوع وارد می‌شود شخص ظرفیت انجام و بهتر انجام دادن کارهای مشابه را بهبود می‌بخشد. این فرآیند مشابه عضله ساختن از طریق تمرینات ورزشی کششی است.

«من» از طریق چنین کنش‌های متقابل پرشور و نیرومند با دنیا، به رشد خود ادامه می‌دهد. خطرات جذابیت‌ها، دردسرها، تهدیدها و سرخوردگی‌هایی که از دیگران و از عوامل محیطی گوناگون ناشی می‌شود.

مقدار معینی از انرژی تمرکز یافته در ضمیر آگاه را آزاد می‌سازد؛ «من» بسیج می‌شود تا از پس این جنبه‌های دنیای مهاجم برآید. البته ضمیر آگاه دچار آشفتگی‌های دیگری هم می‌شود، که ارتباط آشکاری با علل بیرونی ندارند و با محرک‌های قابل مشاهده مرتبط نیستند.

آنچه در وهله‌ی نخست سبب این آشفتگی‌ها می‌شود، نه برخوردهای بیرونی، که درگیری‌های درونی است. گاهی آدم‌ها از چیزهای به ظاهر جزئی و کم‌اهمیت عصبانی می‌شوند، یا تصاویر خیالی عجیب و غریب درونی‌ای را مشاهده می‌کنند، که باعث می‌شود رفتارهایی توصیه‌ناپذیر از آنها سر بزند. آنها دچار روان‌پریشی می‌شوند، دچار توهم می‌شوند، خواب‌هایی می‌بینند، دیوانه می‌شوند، عاشق می‌شوند، یا آموک‌وار سر به دویدن می‌گذارند.

آدم‌ها همیشه عاقلانه عمل نمی‌کنند، رفتارشان همواره به گونه‌ای نیست، که منافع خودشان را خردمندانه در نظر گیرند. «انسان عاقل» که در بسیاری از نظریه‌های اقتصادی معمولا آن را مبنا قرار می‌دهند در بهترین حالت، صرفا توصیفی است جزیی از انسان و نقش بالفعل او انسان‌ها به وسیله‌ی نیروهای روانی به حرکت واداشته می‌شوند، و به وسیله‌ی افکاری برانگیخته می‌شوند که مبتنی بر فرآیندهای عقلانی نیستند؛ آدم‌ها در معرض تصاویر ذهنی و تاثیراتی قرار دارند که سوای آن چیزی است که بتوان آن را در شرایط محیطی قابل مشاهده، اندازه‌گیری کرد. کوتاه سخن، ما مخلوقاتی هستیم که همان‌قدر که احساسات و تصورات ما را برمی‌انگیزانند، همان قدر هم عقلانی هستم و می‌توانیم با شرایط محیطی سازگار شویم.

رویا

ما همان قدر رویا می‌بینیم که تفکر می‌کنیم، و احتمالا خیلی بیش از آنچه می‌اندیشیم، احساس می‌کنیم. دست‌کم بسیاری از تفکرات ما از هیجانات عاطفی رنگ و شکل گرفته است، و بیشتر ارزیابی‌ها‌ی‌ اصطلاح عقلانی ما در خدمت شوریدگی‌ ما و ترس‌های ماست. تلاش برای فهم این جنبه‌ی کمتر عقلانی طبیعت انسان، یونگ را بر آن داشت تا به کمک روش‌های علمی، تحقیق و بررسی کند که چه چیزی هیجانات عاطفی، خیال‌پردازی‌ها، و رفتار انسان را شکل می‌دهد و در آن تاثیر می‌گذارد.»

این سرزمین ناشناخته ضمیر ناخودآگاه شخص است، ساکن اصلی این سرزمین «عقده» است. «عقده» مهم‌ترین سهمی است که یونگ برای فهم ناخودآگاه و ساختار آن به کار برد. بنابراین «عقده» را می‌توان تعریف کرد؛ آن دسته از محتویات ضمیر ناخودآگاه که مسئول اختلال‌های ضمیر آگاه می‌باشند، عقده نامیده می‌شود. وقتی که دختری گرفتار عقده منفی پدر می شود این عقده منفی باعث می‌شود تا او مردی را به خود جذب کند که هیچ گونه علاقه‌‌ای به او ندارد که این مساله بر عقده جنسی او اثر مستقیمی خواهد داشت.

انیموس منفی

زنی که گرفتار آنیموس منفی شده باشد از کلماتی چون باید یا «تو اصلا خوب نیستی…»، «هیچ کاری را درست انجام نمی‌دهی»، «دیگران از تو بهتر می‌فهمند» و یا «تو آدم وامانده‌ای هستی»، در مقابل همسر خود یا فرزندان خود استفاده می‌کند.

پیام آنیموس منفی که از عقده پدر منفی نشأت گرفته است یک پیام مهم به زن می‌دهد و آن این است: هر آنچه که در زندگی انجام داده‌ای هیچ ارزشی ندارد.

پیامی مخربی که باعث از بین بردن عزت نفس او می‌شود.

اما اگر زنی دچار عقده مثبت پدر شده باشد باعث شکل‌گیری آنیموس مثبت در او می‌شود، این آنیموس به زن یاد می‌دهد که چگونه انرژی روانی خود را تخلیه کند و او را راهنمایی می‌کند تا با دنیای درون و روان خودش ارتباط برقرار کند.

به تعبیر یونگ، اگر زن طبیعت عنصر نرینه‌اش را دریابد و به نفوذی که بر وی دارد دست یابد، در این صورت عنصر نرینه می‌تواند یک همراه درونی گرانقدر شود و او را به صفات مردانه‌ی خلاق، شجاعت عینیت و خرد روحی آراسته کند.

پس شخصیت درونی فرد که نشأت گرفته از عقده‌هاست از دو ساختار آنیما برای مردان و آنیموس در زنان شکل می‌گیرد، که رابطه مستقیمی با دیگر عقده‌ها دارد. در روان هر فردی ویگی‌هایی آنیمایی و آنیموسی وجود دارد.

ویژگی‌ها

آنیما آنیموس
تا حد زیادی پذیرا فعال
نرم سخت
غمخوار تندمزاج
تغذیه‌کننده منطقی
اهل ارتباط با دیگران دارای اعتماد به نفس
هیجانی برتری‌جو
همدل

ذکر این نکته همان‌طور که رفت، ضروری است که عقده‌ها به خودی خود نابهنجار نیستند، مگر زمانی که به صورت افراطی در فرد بروز کند و اجازه ندهد شخصیت ما به صورت انعطاف‌پذیر رشد کند.

«عقده»ی ناخودآگاه شخصی ناشی از تجارب دوران کودکی است، که جفری یانگ از آن به عنوان طرحواره نام برد.

می‌توان با تاکید بر طرح‌واره‌هایی که در روان ما شکل می‌گیرد، طرح‌واره جنسی انسان‌ها هم بر همین مبنا از دوران کودکی شکل می‌گیرد. پس وجود طرح‌واره‌ها تاکید مجدد و مهمی بر نظریه یونگ درخصوص «عقده‌ها» می‌باشد.

انرژی عقده

عقده دارای یک انرژی است، که این انرژی به عقده جان یا نیرو می‌بخشد، نیرویی که از دوران کودکی براساس عقده والدین یا مراقبین اولیه در ما شکل می‌گیرد.

اما این نیرو یا انرژی که به عقده جان می‌بخشد انرژی روانی یا لیبیدو است.

این انرژی اشتیاق و هیجان است، خونی که در روان جاری است و مهم‌ترین خصیصه پویایی روان به‌شمار می‌رود.

اگر بخواهیم درخصوص انواع عقده به یک جمع‌بندی دست یابیم می‌توانیم بگوییم یک دسته از عقده‌‌ها به عنوان عقده عمومی معرفی می‌شوند ویژگی‌ این عقده‌ها که با شخصیت افراد درگیر است دارای ویژگی‌های اخلاقی، نگرش و رفتارها است مثل عقده حقارت، خودبزرگ‌بینی، عقده فرمانی، عقده صمیمیت و…

کهن الگو

گروه دیگری از عقده آنهایی هستند که از خواسته‌ها، تقاضاها و انگیزه‌های انسانی نشأت می‌گیرد مثل عقده جنسی، عقده شناخت، عقده قدرت، عقده حرص، عقده غبطه و… گروه سوم را می‌توان از عقده‌هایی نام برد که براساس تصاویر کهن الگویی مثل عقده ادیب، عقده الکترا، عقده قهرمان، عقده ناجی و… گروه چهارم مربوط به جایگاه‌های فرامین فردسازی است مثل نقاب، پرسونا، سایه، آنیما و آنیموس و در آخر از گروه پنجم عقده به‌عنوان عقده‌هایی که از روابط مهم و شاخص اشخاص شکل می‌گیرند مثل عقده پدر، عقده مادر، عقده دختر- مادر، عقده پسر و…

از میان عقده‌های نام برده شده، گروه دوم عقده یعنی آنهایی که از خواسته‌ها، تقاضاها و انگیزه‌های انسانی نشأت می‌گیرد مثل عقده جنسی را مورد بحث قرار می‌دهیم. و من در این کتاب از آن به‌عنوان روابط مبتنی بر ارگاسم نام می‌برم.

نکته مهم این‌که یونگ با استفاده از آزمون تداعی واژگان متوجه شد در خارج از ضمیر آگاه، حقایق روانی‌ای وجود دارند که همچون ماهواره، به دور ضمیر خودآگاه می‌گردند و ممکن است سبب اختلال‌های غیرمترقبه و گاه بسیار شدید در «من» (ego) شوند. درست است که اختلال‌های ناشی از عقده غیر از اختلال‌هایی است که عوامل تنش‌زای محیط پیرامون به وجود می‌آورند، ولی معمولا این دو به‌طور تنگاتنگ با هم مرتبط‌اند.

به‌طور کلی می‌توان از عقده به‌عنوان پاره‌های شخصیت یا خرده‌شخصیت‌ها نیز سخن گفت.

و به قول مولانا:

عقده را بگشاده گیر ای منتهی عقده سخت است بر کیسه تهی؟

  • نویسنده : محمد خرسندی